زمانی که کوچولو بودم احساس می کردم مامان بابام خیلی بزرگن ، تمام آرزوهامو در این می دونستم که قده اونا بشم ! حواسم همش به دکمه آسانسور آپارتمانمان بود که کی می شه بدون اینکه بپرم دستم بهش برسه و سوارش بشم و برم بالای بالای بالا ...
وقتی بچه بودم تمام آرزومو تو این می دیدم که توی یه روز گرم تابستون تمام بچه های همسایه تو حیاط ما جمع بشن و عدمون اون قدر بشه که بتونیم شب که شد یه قایم موشک درست و حسابی بازی کنیم...
وقتی نوجوان بودم حس می کردم وقتی یه روز میام بیرون تمام اهل محل دارن نگام می کنند ، فکر می کردم اگه واسه یه لحظه دستمو ببرم بالا و دماغمو بخارونم همه مردم تو خیابون می بینن و من ضایع می شم ! در واقع یه جوری خودمو تو منگنه نگه می داشتم . تمام آرزوهامو تو اون دوران در رفتن به جشن تولدا و مهمونی ها می دیدم این که چی بپوشم ، موهامو چه جوری درست کنم ، کی برم کی بیام ، بپرسم کی می یاد کی نمی یاد ...
ولی حالا که یه جوونم ... فقط به تمام آرزوهای گذشته می خندم ! ... قدم اون قد بلند شده که به جای دکمه G آسانسور ، دکمه 24 یه ساختمون بلند رو فشار بدم.... وقتم اون قد کم شده که به تنها چیزی که فکر نمی کنم قایم شدن تو شبه ، اونم با بچه های همسایه ! ... و اعتماد به نفسم اون قد زیاد شده که حتی اگه کسی بهم متلکی انداخت ، خیلی خونسرد از جلوش رد می شم.
نمی دونم شاید به این می گن بزرگ شدن ، می گن خانوم شدن ، می گن عاقل شدن ...
یا شایدم به تعبیر کتاب های دینی دبیرستان یعنی : عبور از یک مرحله زندگی و ورود یه مرحله ای دیگه !!
....
ولی من بهش میگم تکامل !
این روزا وقتی از دین و مذهب حرف می زنن ، سر همه جوونا درد می گیره ، حالشون بد می شه و حالت اورژانسی پیدا می کنن ، فشار خونا بالا می ره ، مشاجره ها شروع می شه و در آخر به این نتیجه می رسن که کسی اونارو درک نمی کنه! .. بابا دیگه بسته این قدر خفقان ...
این روزا وقتی از سیاست حرف پیش می یاد همه جوونا یا چپی ان یا راستی ، در حالی که هیچ کدومشون هنوز درست دست چپ و راستشونو نمی شناسن !
تو این روزا وقتی از عشق صحبت می شه ، همه قبلا عاشق بودن بعدشم شکست خوردن و حالا هم می خوان تلافی کنن !
و خلاصه .... وقتی تو این روزا با یه جوون درباره خدا صحبت می شه ، همه می گن :
گشتیم ، نبود ، نگرد ، نیست !
می دونی ، جوونی دوران سختیه ، دورانی که مغز شروع می کنه به SEARCH کردن همه اطلاعات ،
تمامی اطلاعاتی که برای یه زندگی جدید لازمه ، مذهب- سیاست- عشق- کار- زندگی ... خدا !
و وقتی به نتیجه ای نمی رسه ، همانند یه COMPUTER ، ERROR می ده و بعدشم درشو می بنده و تو می مونی و خودتو یه ذهن خسته !
اون موقع است که احساس می کنی داغونی ، کلی سئوال و کلی جواب سفید ...
و درست در همین لحظه است که وقتی بهش فشار می یارن طغیان می کنه ! آخه وقتی برای کسی هنوز مفهوم خوب و بد هنوز جا نیفتاده چه جوری می شه معیاری رو برای تمامی لحظه ها عنوان کرد ؟
( می دونی ، یه بچه رو می شه با یه بسته شکلات گول زد و یه نوجوونو با یه مهمونی توپ ، یه جوونو با یه ماشین توپ و یه فرد میان سن رو با یه حقوق خوب !
اما .. یه فرد مسن رو .... – یکی در جواب سئوالم گفت با محبت ! اما به نطر من افراد مسن با محبت گول نمی خورن بلکه اونا به محبت نیاز دارن ! )
جامعه امروزی ما هم ، نیاز به بازنگری داره ، نیاز داره که با انسان امروز همانند گذشته برخورد نشه .
جامعه امروزی تشنه عدالته ، جامعه امروزی تنها تشنه افرادی نیست که درک می کنند و می فهمند ، بلکه جامه امروزی نیازمند به بینش افرادی است که عمل می کنند .
جامعه امروزی نباید برای من و تو تفاوتی قائل باشه ، هر دو انسانیم و هر دو محتاج ترقی !
غر زدن و شایع پراکنی هیچ دردی را دوا نمی کند ، انسان همواره از همان لحظه پیدایش به دنبال بهبودی حرکت کرده است ، و چون حاصل نمی شد ، همواره به تخریب دست می زد.
نسل امروز با تخریب مخالف است ، به خصوص تخریب افکار جوانان !
نسل امروز حتی با بی بند و باری نیز مخالف است ، گذشته به نسل ما چیزهایی را آموخته که دیگر خواهان نیست ...
در واقع جامعه امروزی نیازمند تلاش جوانانی است که آن را از لبه تیغ بیرون کشند !
و این تنها از عهده جوانانی بر می آید که هم می فهمند و هم اهل عملند ...
نسل امروز تشنه تکامل است
و به قول بعضی ها : این ، کار فردای شماست !

+ نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه بیستم مرداد 1384 و ساعت
19:56 |